عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

712

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

برادر توست . زيرا كه لقب به اين بزرگى دارد و چندى قبل هم حكومت كاشان را به او داده بوديد . به علاوه صورت خانوادهء سلطنت ايران در نزد من موجود است . در همان وقت مقررى بزرگ از براى ركن السلطنه قرار داد و منزلى مخصوص از براى او معين كرد . « 1 » ايران پس از آن‌كه و با از عراق عرب به ايران آمد ، كارگذاران دولت ايران در حفظ قرانتين دقت نكردند . رفته‌رفته از كرمانشاهان به همدان و از آنجا به قم و كاشان سرايت كرد و در عشر دوم ربيع الاول 1322 ، در طهران ، بروز كرد و كم‌وبيش مبتلا مىشدند تا در عشر دوم ربيع الثانى شيوع به هم رسانيد و روزى از سى تا چهار صد نفر را به هلاكت رسانيد . مردم شهرى يكباره از طهران به دهات شميران فرار كردند و شاه نيز از ييلاق نياوران به طرف قزوين در بيست و يكم ربيع الثانى حركت كرد . چون سرگيجش « 2 » دارد ، سوارى او را صدمه زد . اطبا او را به بازگشت به نياوران گفتند . خلاصه اينك طهران و حوالى او حكم صحراى محشر را دارد . چنان گرفتار ترس و بيم از بلاى و با و تعديات عين الدوله مىباشند كه خود را گم كرده‌اند و همه مشغول توبه و انابه و منتظر مرگ مىباشند . هرروز مردم مشغول روضه‌خوانى و مصلى مىباشند و در تمام دهات اطراف و با شيوع دارد و جمع كثيرى را كشت ، از ده هزار نفر تا سى هزار نفر مىگويند . طهران پس از آن‌كه و با در طهران شيوع به هم رسانيد ، تمام بزرگان طهران به اطراف رفتند .

--> ( 1 ) . شاهزاده محمد رضا ميرزا ركن السلطنه پسر ناصر الدين شاه بود از بطن خانم بدر السلطنه دختر اوكتاى قاآن ميرزا پسر شاهزاده حسنعلى ميرزا شجاع السلطنه پسر فتحعلى شاه . ركن السلطنه كه در نه سالگى ، به علت بىاحتياطيهاى كودكانه يك چشم خود را از دست داده بود ، مردى منيع الطبع بود كه از هيچ كس حتى از احمد شاه چيزى نمىپذيرفت و پس از رفتن به اروپا ، دكان كوچكى در شهر نيس ( فرانسه ) داير كرده بود و از عوايد ناچيز آن زندگى مىكرد . وى در 1330 شمسى بدرود حيات گفت ( رجال عصر ناصرى از دوستعلى خان معير الممالك ، تهران ، نشر تاريخ ايران ، 1361 ) ص 227 - 226 . ( 2 ) . همان كه امروز « سرگيجه » گفته مىشود .